آرشیو برای: "شهریور 1393, 31"

عکس تو را نشناختم ...

تا اشک را خواندم، نوشتم مشق امشب درد رنگ تمام سیبهای دفتر من زرد تکرار شد یک بار دیگر آب ، بابا ، آب اما مدادم سرد دستم سردتر از سرد درس نخستم را نوشتم آب جا خالی ..... " عکس تو را نشناختم " زیرش نوشتم " مرد " من زیر و رو کردم تمام خاطر… بیشتر »

دیروز .... امروز .... فردا

دیروز از هر چه بود گذشتیم امروز از هر چه بودیم آنجا در پشت خاکریز بودیم اینجا در پناه میز دیروز دنبال گمنامی بودیم امروز مواظبیم که ناممان گم نشود جبهه بوی ایمان می داد اینجا ایمانمان " بو " می دهد جبهه سرزمین صداقت بود اینجا پر از مین حسادت ج… بیشتر »