
خدایا تو قلب مرا می خری ؟
ر از دود و آه است / یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است / یکی گفت : چرا نور اینجا کم است / و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! * و رفتند و بعدش ، دلم ماند بی مشتری / و من تازه آن وقت گفتم : خدایا تو قلب مرا می خری ؟ / * و فردای آن روز / خدا آمد و توی قلبم نشست / و در را به روی همه پشت خود بست / و من روی آن در نوشتم : ببخشید دیگر برای شما جا نداریم ، از این پس به جز او کسی را نداریم .
” شعر از : عرفان نظر آهاری “
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط میرزایی در 1393/04/19 ساعت 11:35:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
1393/04/20 @ 04:35:33 ب.ظ
گفته ها و ناگفته های یک طلبه [عضو]
وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت،
می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود!
آیت الله بهجت(ره)